خوب بهزاد بلور رو كه شاید همه بشناسید مجری رادیو روز هفتم بی بی سی این شون قصد دارن از زندگی ابی یه مستند بسازن و ابی در بین چندین چند نفر كه پیشنهاد همین كار رو دادن بهزاد رو انتخاب كردن و بهزاد چند وقتی هست كه همراه ابی از زندگی روزمره ایشون داره فیلم برداری می كنه و به زودی این فیلم بیرون میاد
مطالب زیر تكه هایی از همین مستند هستش :x

بی نهایت خسته ام و چشمهام پیلی پیلی میره، امروز رقتیم برای کنسرت بعدی ابی خرید لباس کردیم و شب هم مهمونی شام رفتیم . متاسفانه هیچ عکسی از مراسم خرید که با همسر ابی (خانم مهشی ) انجام دادیم، تگرفتم. ولی 6 تا کت و 3 تا پیرهن و دو تا دستبند براشون انتخاب کردیم،

ابی لطف کرد و ما رو همراهش برد ، خونه یکی از دوستانشون که بالای یکی از تپه های محله بورلی هیلز زندگی میکردن. خونه مجلل و قصر مانندی بود. حدود 12 نفر دیگه از دوستانشون هم جمع بودن، دوره ورق بازی یود و بهانه دور هم جمع شدن. ابی دوستانی از قشرهای مختلف جامعه داره، یکی از دوستان قدیمیشون که توو کار کنسرتهای سالهای گذشته اش بود رو هم دیدیم آقای فرخ (فامیلشون یادم رفت) و مدیر کاباره تهران که با ابی از 30 سال پیش دوسته. (معذرت از ابی که افعال خودمونی استفاده میکنم)

ا
بی اهل کونیاک ِ و خانم خونه و آشپزشون برای ابی باقالی پلو درس کرده بودن که اونجا فهمیدم که محبوبترین غذای ابی یه . من و فیلمبردار مثله مگس دور و ور ابی وز وز میکردیم و برای من که همیشه از ملاقات با ابی خجالت میکشیدم (چون خیلی غیر قابل دسترسِ و سابقه علاقه به کارهای ابی من از زمان آهنگ چیلی پوم بود که با شهرام شب پره اجرا کرد، پس سالهاست که توو کفم) اینکه اینقدر به ابی و زندگی خصوصیش نزدیک شدم ، هنوز مشکله و توو کارم یه خورده دست و پا چلفته هستم. ولی بعد از چند ساعتی بخاطر اینکه ابی بی نهایت آدم خاکی ای هستش ، یه خورده بهش عادت کردم ولی هنوز نگرانم که نکنه دست از پا خطا کنم و یه کاری کنم که به اشتباه نشون بده که بی جنبه ام! اینا یه طرف هر لحظه هم یه کم خیالم راحت میشد که اوضاع خوب پیش میره، نگرانی مالی و جواب پس دادن به روئسا موقع برگشت به لندن بهم حمله میکرد.

توو این عکس همون رفیق صمیمیه ابی آقای فرخ داره به بشقابش ناخنک میزنه و به احتمال زیاد خیارشورا مورد حمله قرار گرفته!. ولی اینقده خودمونین که ابی متوجه شد و هیچ حرفی نزد. حرفهایی که توو جمع رد و بدل شد خوشبختانه فاقد جوک بود؛من یه جورائی با مهمونی های پر جوک حال نمیکنم و خوشبختانه اونشب اینجوری بود. یه سری خاطره و حرفهای روزمره زده شد و الان که دارم سر صبحی (تا سرم رو از رو بالشت برداشتم اومدم که بنویسم) یادم نمیاد چیا گفتن. ولی همونطور که می بینین و نمی بینین ! رنگ لباسها و ماشینهاشون همه سیاه بود. ابی از درد زانو ناراحت بود و همون روز از پیش یه ماساژور نابینا می اومد که حسابی کمکش کرده بود، و حال ابی بهتر شده بود.

این میز ناهار اون روز منه ، قبل از ملاقات با ابی، رفته بودیم رستوران شعله توو وست وود لس آنجلس ، غذاش حرف نداره و همونطور که می بینین من عاشق باقالی پلو هستم و اگه دوست دختری پیدا کنم این یه رقم غذا رو باید بلد باشه.
اون روز که با خانم مهشید رفیتم خرید متوجه شدم که ابی هم مثله من فقط و فقط چکمه ساق بلند می پوشه! و برخلاف من اصلا با کلاه میونه خوبی نداره ولی یه روزی یکی از طرفداراش یه کلاه انداخته روی صحنه و ابی سرش گذاشته و عکسش رو بعدا توو ویدیو می بینین. و البته متوجه شدم که منهم مثل ابی عاشق باقالی پلو هستیم ، ولی ابی گیاهخوار نیست : (
البته وقتی ریش من سفید بشه ، شباهتهامون بدون شک بیشتر میشه بخصوص از نیمرخ!

اینجا خانم مهشید و ابی رو می بینیم که سرمیزه شام هستن، راحت بگم اگه خانم مهشید نبود من هرگز این گوشه میز نمی بودم که این عکس رو بگیرم. مهشید مدیر ابی هستش و تمام کارهای ابی رو انجام میده، توو آسانسور که داشتیم میرفتم فروشگاه گفتن: من هم مدیر بانکم هم ، مدیر برنامه ،...، خود مهشید بی نهایت شیک پوش هستش و اگه این ویدیو یه روزی پخش بشه می بیننی که روز خرید چه لباس جالبی پوشیده بودن.

تو این عکس ، آقای احمد مسعود که توو کادر دوربین ِ مدیر کاباره تهران لس آنجلس ِ و 30 سال پیش اولین شب نشینی با ابی، در لس آنجلس راه انداختن (قبل از انقلاب) و از اون زمان خیلی همراه ابی بودن، ابی میگه : من فقط یک رئیس دارم و رئیسم احمد مسعودِ. گویا ابی هیچوقت روی آقای مسعود رو زمین نمیندازه! اینجا داشتن از غوغای سه شب برنامه ابی توو کاباره تهران حرف میزدن که من درباره اش نوشتم. گویا شنبه شب غوغا شده و مردم کاباره رو گذاشتن رو سرشون!
احمد مسعود: دائما زنگ میزدن ، میگفتم جا نیست. بعد میگفتن "حالا میایم شاید جا باشه" من ردشون میکردم چون بدترین چیز اینه که بیان و میز نباشه ، اینقدر به جون من نق میزنن که ارزشش و نداره، هی میگن "ایرانی بازی شده.." و اینجور چیزا! برای همین من همیشه دو تا میز خالی میزارم که اگه یه جای کار اشتباه کردم و زیادی ادم رزرو کردم ، هنوز جا باشه . من ترجیح میدم که کمتر بیان که بیشتر نیان ، از بس با آدم بد دهنی میکنن

این عکسو دم در گرفتیم درست وقتی که داشتیم بند و بساطمون رو جمع میکردیم، من فکر کنم حواسم نبود و دستمال پارچه ایه میز شام و با خودم آوردم دم در ( دست راستم). آینه نشون میده که چه خونه مجللی رو فیلم گرفتیم، با زمین مرمر و چوب و سقف بلند. همکارم دوربین رو توو کیف میزاشت که عکس و گرفتم ، درست قبل از اینکه کلاهش رو بزاره. خدا کنه کسی این بلای عکاسی رو سر من نیاره!
الان هم دیگه میریم صبحونه ، بعدش میریم که با ابی بریم استودیوی شهرام آذر که گویا اونجا داره یکی از آهنگهای آلبوم آیندشو ضبط میکنه، (معذرت دوباره از ابی که دارم فعل خودمونی براش استفاده میکنم) مسافت زیاده و گویا دو یا سه ساعت توو راهیم. فعلا دِ برو که رفتیم!

یه چیزی رو امروز توو لس آنجلس متوجه شدم، اهمیت رفقاست! چیزی که توو زندگی ابی دیدم و قبلا توو یه مثالی شنیده بودم که روی جلد این مطلب نوشتمش.
ابی بخاطر شهرتش هم که شده دائما در حال دوست یابی اجباری هستش و حتی دوست زدائی؛ خیلی ها دوست دارن که خودشون رو به ابی نزدیک کنن و براش کار انجام بدن. مثلا وب سایت بسازن یا فیلم مستند بسازن : ) برای همین وقتی که حرف مستند با ابی شد ؛ گفتش که توو شیش ماه پیش 30 نفری این پیشنهاد رو بهش دادن و من باید پروژه رو خیلی جدی می گرفتم و طرحش رو درست میریختم. حالا این بماند؛ دوستای ابی دائما دورش هستن و تنهاش نمیزارن و این به روحیه ابی در غربت بدون شک کمک کرده و در عین حال خسته اش کرده!

دیشب واقعا از مهمونی های مداومی که باید برم گلایه میکرد و میگفت: آرزو دارم که شب راحت خونه بمونم. ولی دوستاش خیلی کمکن؛ دیشب خونه یکی از دوستانش رفتیم که تمام روز با ابی بود و با ماشینش ما رو برد پیش شهرام آذر که روی تنظیم یکی از آهنگهای آلبوم آینده اش کار کنن. راه خیلی دور بود و دوست ابی خیلی صبور؛(اسمشون آقای محسن ِ)حتی برای همه ناهار گرفتن.

اول آهنگهای یک آلبوم رو تنظیم میکنن، یعنی که سازبندی ، ریتم و کوتاه بلندی قسمتهاش رو درست میکنن که این شاید یه چند ماهی طول بکشه، بعد آهنگ رو می برن یه استودیوی بزرگ و اونجا خواننده روی آهنگ می خونه و بعدش میبرن یه جای دیگه که به بلندی و کوتاهی صدای سازهایی که توو استودیو ضبط کردن، تعادل بدن. اینجوری کار تموم میشه میاد که شماها مجانا کپی کنین!

رابطه ابی با شهرام رو هم رفیقانه بود و متوحه شدم که اگه این رابطه نباشه ابی احساس راحتی نمیکنه و تنطیم آلبومش خوب در نمیاد، شاید سره همین بهم ریختن رفاقت بود که دیگه با فرید زلاند کار نمیکنه، بیشتر قراردادهاشون روی کلام و معرفت بوده و بعدا بصورت نوشته و امضا در می اومده . مثلا خونه شهرام که بودیم کلی نشستن و گپ زدن و خوش و بش کردن و خندیدن و فقط یه یه ساعتی کار استودیو کردن. ولی واقعا بی رودرواسی و دوستانه بود.
من صدای بابک بیات (آهنگساز فیلم و موسیقی روز) رو برای اولین بار از بلندگوهای استودیوی خونه شهرام آذر شنیدم. صدای گرم و پر احساسی داره. موقع خوندن با پیانو زمزمه میکرد ولی همه آهنگهاش به دلم نشست. خیلی ملودی ها آدم رو میگیره.

نگاه شهرام، هشداری دوستانه
اونجا حرف لو رفتن آهنگها شد که سر آلبوم حسرت پرواز، آهنگهای ناکامل ابی در عرض ده ساعت لو رفت و از این موضوع خیلی ناراحت بود. منم نگران که نکنه اینائی که رو ی ویدیو ضبط کردیم لو بره! اینجا شهرام یه نگاه چپی به من کرد! که حواسم باشه آهنگها رو لو ندم و من از الان نگرانم که این ویدیو رو توو کدوم گاوصندوق قایم کنم.
ابی میخواد که آلبومش با ریتم رقصی بیشتر از قبلی ها ، اجرا بشه. و شهرام آذر رو برای همین انتخاب کرده چون به سلیقه اش در این زمینه اعتماد داره .کار ما تا غروب طول کشید و بعدش رفتیم خونه آقای محسن که ما رو برده بود استودیو . تا ساعت یک اونحا بودیم و جای شما رو خالی کردیم. یواش یواش دارم با ابی خودمونی تر میشم و این بدون شک یه جور حس رفاقت موقتی ایجاد میکنه که کار مستند سازی ما رو راحت تر میکنه

. قراره که بزودی دخترهاش رو ببینم و یه باشگاه ورزشی هم بریم. الان بازم کم خوابی پیدا کردم و دارم افکارم منفی میشه ! چند شب بود که راحت خوابیده بودم ولی تشویش دوباره زده توو رگم. یه خورده میکروب خوش بینی میخوام. بدین بیاد ...
نكاتی كه تو قسمت كامنت های این وبلاگ دیدم كه خود بهزاد بلور گذاشته بود و جالب توجه بود :
اول اینكه آلبوم بعدی ابی7 آهنگ داره و تا خرداد امسال شاید بیرون بیاد
دوم یه مطلب جالبی بهزاد از رابطه اش با ابی گذاشته بود جالبه :
ابی خیلی خاکیه ولی بخاطر اختلاف سن و ابهتی که دور و برش هست من فقط وقتی که حس کنم باهاش خودمونی تر میشم. مثلا با سیاوش قمیشی که از ابی مسن تر هستش این مشکل رو ندارم. ابی فرق میکنه چون غیر قابل دسترستر هستش و چون بارها روی صحنه دیدمش خیلی تحت تاثیر احساسات طرفدارانش هستم و به ابی از دید طرفداراش نیگا میکنم تا که مستندم باب پسندشون بشه به این خاطر شدیدا توو حس اونها هستم و به این خاطر خجالتی 
سوم اینكه نمی دونم این مطلب چقدر صحیح هستش اما تو كامنت خوندم كه چرا ابی لیوانی كه طرف چپش هست با دست راست برمی داره كه بهزاد بلور گفت به خاطر اینكه انگشت اشاره دست چپ ابی كار نمی كنه(حالا فهمیدم درسته میگه ابی این انگشتش چند سال پیش یه ضربه محكم خورده و دیگه كار نمی كنه)
یكی دیگه پرسیده بود چرا ابی تو عكسا لبخند نمیزنه (همه می دونید كه ابی چقدر خوش خنده و خوش اخلاق هست ) بهزاد جواب داد :
درد زانو اذیتش میکنه و این روش تاثیر گذاشته ولی در عین حال عکسهای من درست اون موقعهایی انداخته شده که نمی خندیده

همون طور كه گفتم یك نرم افزار قدرتمند و متفاوت به نام GPass براتون آپلود كردم كه می تونید برای عبور از فیلتر و امنیت بیشتر در اینترنت از اون استفاده كنید برای استفاده كافی هستش تا اون رو اجرا كرده و اجازه بدهید كه كره ظاهر شده گوشه نوار وظیفه سبز بشه بعد از اون از داخل پنل نرم افزار ، برنامه مورد نظر خودتون رواجرا كنید اگه برنامه مورد نظر در پنل فیلترشكن وجود نداشت تنها كافی هستش كه آیكون اون نرم افزار رو داخل پنل بندازید
توجه كنید برای عبور از فیلتر باید در بالای برنامه اجرا شده عنوان Via GPass ظاهر شده باشه